کوه های مقدس و اساطیری

از ویکی پاکوب

پرش به: ناوبری, جستجو

این مقاله برای نخستین بار در شماره ۳۷ فصل نامه کوه توسط مرتضی دزفولی نوشته شده است.

همین مقاله در روز ۳۱ تیرماه ۱۳۸۶ در خبرگزاری میراث فرهنگی منتشر شده است.

انسان از روزگاری بسيار كهن به كوهستان پناه آورد و در كوهستان و غارهای آن جای گرفت تا از يخ‌بندان و جانوران وحشی در امان بماند. شكاف و غارهای كوه، سرپناهی بودند برای انسانی كه هنوز به مرحله‌ی چادرنشينی و خانه سازی نرسيده بود.

اولين سكونت‌گاه‌های انسان، غارها بودند و انسان از همان روز به غار و كوهستان با ديده‌ی احترام نگريست. اين احترام و قدرشناسی به تدريج تبديل به تقدس شد تا جايي‌كه برخي كوه‌ها‌ نامی مقدس و برخی ديگر جايگاهی مقدس پيدا كردند.انسان برای ناميدن برخي كوه‌ها از واژه‌های مقدس استفاده كرد.

در هيمالايا چند كوه مشهور دارای‌ نام‌های مقدس هستند:

معناي "آناپورنا" نخستين ۸۰۰۰ متری صعود شده توسط انسان، "الهه‌ی پربركت" است.

"گوساين‌تان" سيزدهمين ۸۰۰۰ متری به معناي "خانه‌ی‌مقدس است".

پرفرازترين كوه جهان، "شومولونگما"(اورست)يعنی "الهه‌ی مادر برف‌ها".

در بين ۸۰۰۰ متری ها الهه‌ی ديگری نيز وجود دارد ؛"الهه‌ی فيروزه‌ای" يا همان كوه "چواويو".

در قاره‌ی آسيا و در نزديكی اولان‌باتور، پايتخت مغولستان كوهی وجود دارد كه مغول ها آن را "بوگدوال" نام گذارده‌اند:"كوه خدا".

كوه‌ها در اديان و باورهای گوناگون نقش مهمی داشته‌اند.

پيامبر اسلام در بالای كوه حرا و در غار حرا جبرائيل را ديد و پبام الهی را شنيد. موسي ده فرمان خداوند را در كوه سينا دريافت كرد. اهورامزدا در بالای كوه با زرتشت گفتگو كرد. زئوس خدای خدايان يونانی و فرمانروای آسمان‌ها برفراز كوه از مادر زاده شد. كشتي نوح بر فراز كوه آرارات جای گرفت.

برخي از كوه‌ها نام خود را از كسانی مقدس وام گرفته‌اند تا نزد انسان يادآورنده‌ی نام آن مقدسان باشند.

كوه "كروگ پاتريک" در ايرلند جايی است كه پاتريک قديس در آن جا عبادت می‌كرد.

تخت سليمان در ايران جايگاه حضرت سليمان شمرده مي شد.

در سری لانكا,كوه آدم جايگاه فرود حضرت آدم از بهشت است.

در غرب آمريكای جنوبي كوه‌های "سنگر دو كريستو" به معنای خون مسيح و در شرق آمريكای جنوبی كوه هاي "لارنيبن" برگرفته از نام قديسي به نام لارنس است.

از ديرباز كوهستان در اسطوره‌های اقوام گوناگون دارای ارزشی والا بوده است.

اقوام آزتک برای خدايان خود بر بالای كوه قربانی می دادند و نام دو كوه "ايكستاسيمان" و "سبتاپتل" در مكزيك برگرفته از كهن ترين اسطوره های آزتكی است.

نام كوه اول به معناي "زن خوابيده" و نام كوه دوم "كوه ستاره" است.

درباره‌ی كوه المپ و ارزش آن نزد يونانيان، ف.ژيران در كتاب فرهنگ اساطير يونان مي‌نويسد:« كوه المپ برفراز فلاتی غول‌آسا؛ پايگاهی فراز می‌آورد كه بيش از ۹۰۰۰ پا بلندا دارد…چكادهايش همانند آمفی تئاتر به گونه‌ای مدور است و رديف فوقانی صخره كه از تخته سنگ‌های گرد و غول آسا تشكيل شده و توده‌های ابر آن را فرا می‌پوشد؛ همچون منزل‌گاه‌های غول‌آسايی به نظر می‌رسند كه برای آراميدن موجودات فراطبيعی برساخته شده‌اند. دريانوردی كه به خليج سالونيكا می‌راند؛ وقتی برفراز خط آبی آسمان,به بخشی از كوه مرتفع المپ می‌نگريست حيرت می‌كرد و سرشار از ترس مذهبی مي‌شد. همه‌ی جلوه‌های آن برای نماياندن شكوه هيبت انگيز ايزدان؛ گويي به رقابت می‌پرداختند. نگرنده در نگاه نخست؛ ترديدی نداشت كه المپ بلندترين كوه جهان بود…دريانورد تماشاگر المپ بر پاروهاي خويش لميده؛ اشعار هومر؛ شاعر باستانی را زمزمه می‌كرد كه در توصيف آن آورده است: نه هرگز بادها آن را خواهند روبيد و نه برف بر چكادش بوسه خواهد زد؛ هوايی دلكش گرداگردش را فراگيرد؛ زلالي سپيد دربرگيردش و ايزدان چندان شادماني چشند كه تا جاودان بپايد.

ايزدان گرد ميزهای زرين می‌نشستند و از شهد و مائده‌ی آسمانی تناول می‌كردند و از بوی گوشت قربانی كه آدميان به افتخار آنان در محراب‌ها می‌سوزاندند سرمست می‌شدند. حتا هنگامی كه زئوس آنان را در منزل گاه خويش واقع در راس چكاد المپ به گردهمايی و رايزنی فرامی‌خواند هبه ايزد زيبارو نيز شهد بر آنان می‌پراكند و جام‌های زرين را دست به دست می‌گرداند.»

و باز درباره‌ی كوه المپ پي ير گريمال در فرهنگ اساطير يونان و روم می‌نويسد:« از همان ايامی كه منظومه‌های هومری تنظيم می‌شد اين كوه را مقر خدايان؛ به خصوص مكان زئوس می‌دانستند و از اين كوه به جای مقر آسمانی خدايان به كار می‌رفت.»

اما در ايران ارتباط كوه و انسان ارزشي فراتر دارد.

اگر كوه در جای ديگر مقدس شمرده مي‌شود؛ در ايران حتا گاهی مورد ستايش قرار می‌گيرد. به اين دو جمله‌ي برگرفته از اوستا نگاه كنيم:« كوه‌های آب ريزان را می‌ستاييم و می‌ستاييم ستيغ كوهي را كه تو بر آن روييدی.»

درباره‌ی مقدس بودن كوه‌های ايرانی احمد نوری در نشريه‌ی وهومن چنين می‌نويسد:« فر (نيروی پيشرفت، بالندگی، شكوه) نامداران ايران ستايش شده است. پيوند فر ايرانيان كه فر ايزدی و فر كيانی است با كوه و كوهستان بدان سبب است كه ايرانيان فر خود را مانند كوه پابرجا و جاويد می‌دانستند و بر اين باور بودند كه هيچ نيرويی نمی‌تواند فر ايرانيان را نابود سازد. همچنين كوه‌ها را دارای فر ايزدی می‌دانستند و چون كوه‌ها همواره در ايران دارای تقدس و ارزش بودند,فر خود را برگرفته از فر ايزدی كوه‌ها مي‌دانستند.

ايرانيان باستان كوه را جابگاه ايزد مهر(ميترا)می‌دانستند و باور داشتند كه مهر در كوهستان به دنيا می‌آيد(طلوع) بالنده مي‌شود(نيمروز) و در پايان می‌ميرد (غروب). بر همين باور مهرپرستان در كوه و غار پرستش گاه را بنيان گذاردند تا به مهر نزديک‌تر باشند.

در يشت ها چنين درباره‌ی مهر گفته شده است: مهر نخستين خدای مينويی است كه پيشاپيش خورشيد ناميرای تيز اسب از اين سر به آن سر هرا می‌رسد.نخستين خدايی است كه قله های زيبای زرگون را فرا می‌گيرد و از آن جا اين نيرومندترين خدايان بر سراسر زمينی كه ايرانيان در آن جای دارند؛ نظارت دارد.

و در همان يشت ها جابگاه مهر نيز چنين شرح داده شده است: خانه‌ی هزارستونی اودر بالاترين قله‌ی كوه هرئيتی (البرز)است. اين خانه از درون خود به خود روشن است و از بيرون,از ستارگان نور مي گيرد. باورهای ايرانيان درباره‌ی كوه كه جنبه‌ی مذهبی ندارد به همان پيشينه‌ی باورهای مذهبی است. اسطوره‌های ايرانی كه به كوه ارتباط دارند كم و كم ارزش نيستند.برخي از آن‌‌ها عبارتنداز:

  • سومين پادشاه دوره كيانی در ايران؛ كيخسرو پسر سياوش؛ زنده از جهان رفته و بار ديگر برای ساختن دوباره‌ی جهان همراه با سوشيانت (رهاننده) برمی‌گردد. او برای رسيدن به جاودانگی بر چكاد كوهي می‌شود و در كوه از ديده ناپديد مي‌شود.
  • منوچهر هفتمين پادشاه دوره‌ی پيشدادی در كوه مانوش زاده مي شود و پرورش می‌يابد.
  • سئنا؛ يكی از نامدارترين دانشمندان و عارفان ايران باستان كه بعد سيمرغ نام گرفت و بعدتر نام او در داستان‌ها و منظومه‌های ايرانی بر پرنده‌ای گذاشته شد در كوه "هربرزه" جايگاه دارد و شاگردانش بر بالاي آن كوه در پيشگاه استاد خود به كسب دانش و ادب مشغول می‌شوند. يكي از اين شاگردان زال پدر رستم است در اين باره فردوسی چنين می‌گويد:

يكی كوه بود نامش البرز كوه

به خورشيد نزديک و دور از گروه

بدان‌جا سيمرغ را لانه بود

كه آن خانه از خلق بيگانه بود

  • كوه دماوند مكان به بندكشيدن دهاكه(ضحاک)و به زنجيربستن او توسط فريدون است.پايان كار ضحاک در شاهنامه‌ی فردوسی چنين آمده است:

بياورد ضحاک را چون نوند

به كوه دماوند كردش به بند

به كوه اندرون تنگ جايش گزيد

نگه كرد غاري بنش ناپديد

  • يكي از تابناك ترين اسطوره‌های ايراني در دماوند كوه رخ می‌دهد. پرتاب تير توسط آرش برای تعيين مرز ايران و توران. احسان يارشاطر در داستان‌های ايران باستان مي‌نويسد:

فرشته‌ی زمين؛ اسفندارمذ؛ پديدار شد و فرمان داد تا تير و كمان آوردند و آرش را حاضر كردند. آرش در ميان ايرانيان بزرگ ترين كمان‌داران بود و به نيروی بی‌مانندش,تير را دورتر از همه پرتاب می‌كرد. فرشته‌ی زمين به آرش گفت تا كمان بردارد و تيری به جانب خاور پرتاب كند. آرش دانست كه پهنای كشور ايران به نيروی بازو و پرش تير او بسته است و بايد توش و توان خود را در اين راه بگذارد. پس برهنه شد و بدن خود را به شاه و سپاهيان نمود و گفت:"ببينيد كه من تندرستم و نقصی در تن ندارم. اما می‌دانم كه چون تير را از كمان رها كنم, همه‌ی نيرويم با تير از تن بيرون خواهد رفت و جانم فدای ايران خواهد شد."

آن‌گاه آرش تير و كمان برداشت و بر قله‌ی كوه دماوند برآمد و به نيروی خداداد,تير را از شست رها كرد و خود بی‌جان بر زمين افتاد. هورمزد, خداي بزرگ, فرشته‌ی باد را فرمان داد تا تير را نگهبان باشد و از آسيب نگه دارد. تير از بامداد تا نيم روز در آسمان می‌رفت و از كوه و دره و دشت می‌گذشت. نيم روز در كنار رود جيحون بر ريشه‌ی درخت گردويی كه بزرگ تر از آن در عالم نبود, نشست. آن جا را مرز ايران و توران قرار دادند و هر سال به ياد آن روز جشن گرفتند.

بهره گرفته از:

جان هيلنز/ژاله آموزگار-احمد تفضلي/شناخت اساطير ايران/نشر چشمه-نشر آويشن/1375

ف.ژيران/ابوالقاسم اسماعيل پور/فرهنگ اساطير يونان/انتشارات فكر روز/1375

پي ير گريمال/احمد بهمنش/فرهنگ اساطير يونان و رم/اميركبير/1367

احمد نوري/نقش كوه ها در ساختار فرهنگ اجتماعي ايرانيان/وهومن/مهرماه1382/شماره2/صص6-

احسان يارشاطر/داستان‌هاي ايران باستان

شاهنامه‌ي فردوسي بر اساس چاپ مسكو/به كوشش دكتر سعيد حميديان/نشر قطره/1373

مرتضی دزفولی

منبع:

سایت فرود http://fa.forood.net